السيد محمد حسين الطهراني

365

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

نمونه كه مثال و شبيهى نداشته است . ابن أثير گويد : در روايت از ابن عبّاس وارد است كه : « قالَ : ما كُنْتُ أدْرى ما فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ * ، حَتَّى احْتَكَمَ إلَىَّ أعْرابيّانِ فى بِئْرٍ ، فَقالَ أحَدُهُما : أنَا فَطَرْتُها . » أىِ ابْتَدَأْتُ حَفْرَها . « 1 » « ميگويد : من معناى اينكه خداوند فاطرالسَّموات و الارض است را نميدانستم ، تا اينكه دو نفر مرد عرب باديه‌نشين « 2 » در نزاعى كه در ملكيّت چاهى داشتند ، براى فصل خصومت و رفع دعوا به نزد من آمدند ، و يكى از آنها گفت : من اين چاه را فطر كردم . يعنى ابتداءً آن را حفر نمودم . » در اينجا دانستم كه معناى فاطر السَّموات و الارض اينست كه : خداوند بدون الگو و نمونه ، و بدون سابقه ، آفرينش آسمانها و زمين را ابداع فرموده است . ابن عبّاس مرد عرب و فصيح و عالم بوده است ؛ نه مرد عجم كه ندانستن معناى فطر را بواسطه عدم اطّلاع او بر لغت عرب بتوان حمل كرد . و از اينكه او نميدانسته است و مرد اعرابى در كلماتش آورده است معلوم مىشود كه استعمال اين لفظ با اشتقاقات آن ، در لغت و ادبيّات و اشعار عرب بيسابقه بوده است و استعمال آن از مختصّات قرآن كريم است . و روى اين كلمه ، قرآن عنايتى دارد ؛ و در همه جا مىرساند كه : صنع حضرت ربّ خالق حكيم ، بديع و اختراعى بوده است و در عوالم وجود ، از آفرينش آسمانها و زمين و سائر موجودات ، ابداع و اختراع به كار رفته است

--> ( 1 ) « نهاية » ابن أثير ، مادّهء فَطَرَ ، ج 3 ، ص 457 ( 2 ) أعرابىّ يعنى عَرَب صحرائى و بياباننشين ، و جمع آن أعراب است . و امّا عَرَب يعنى مردمى كه از نژاد عرب هستند ؛ جمع آن عُرْب است نه أعراب .